تبلیغات
سرگرمی - خواب

خواب


یک شب مردی خواب عجیبی دید او خواب دید دارد در کنار ساحل همرا ب خدا قدم میزند روی آسمان صحنه هایی از زندگی او صف کشیده شده بود. در همه آن صحنه ها دوردیف رد روی شن ها دیده میشد که یکی از آنها به او تعلق داشت و دیگری متعلق به خدا بود هنگامی که آخرین صحنه جلوی چشمانش آمد دید که ......

بیش تر از یک جفت رد پا دیده نمیشد او متوجه شد مه اتفاقا در این صحنه سخت ترین دوره زندگی را او از سر گذرانده است. این موضوع او را ناراحت کرد و به خدا گفت خدایا تو به من گفتی که در تمام طول این راه با من خواهی بود ولی حالا متوجه شدم که در سخت ترین دوره زندگی ام فقط یک جفت رد پا دیده میشود. سر در نمی آورم که چطور در لحظه ای که به تو احتیاج داشتم تنهایم گذاشتی. خداوند جواب داد من تو را دوست دارم و هرگز تو را ترک نخواهم کرد دوره امتحان و رنج یعنی همان دوره ای که فقط یک رد پا را میبینی زمانی است که من تو را در آغوش گرفته بودم.

 

گاهی اوقات تو آغوش خدایی ولی خودت حس نمیکنی...

تو تموم سختیا یهو دلت آروم میشه...

اونجاها یکی هست به اسم خدا که اگه تو راحتیات فراموشش نکنی تو ناراحتیا تنهات نمیذاره.











[ چهارشنبه 20 خرداد 1394 ] [ 06:24 ب.ظ ] [ محمد محمدی ]